مادرانه
عشقولیای عزیزم سلااااام😊
میدونم...میدونم بازم دیر سر زدم...ولی باور کنین انقدر سر مامانی شلوغه که حد نداره...❤
نفسای من شکر خدا دیگه کاملا مستقل شدین الان دیگه واقعا میفهمم بچه های شیر به شیر چه نعمتین...😍😍
امین جونم حسابی مرد شدی خیلی از کارات و خودت انجام میدی ، حسابی زبون میریزی و دل من و بابایی رو میبری...چند وقت پیشا تو اتاقتون مشغول بازی بودین یهو ثمین خانوم خوراکیشو بهت داد ...فدات شم انقد ذوق کردی پریدی ابجیت و بغل کردی و بهش گفتی تو چقد نازی ...من تصمیم گرفتم بزرگ شدم بیام خواستگاریت...و من چی کشیدم تا تونستم به روی خودم نیارم...😂😂😂😂
فدات شم که همیشه یهو ابراز احساسات میکنی...انشاالله بسلامتی بزرگ بشی و واقعنی برات استین بالا بزنم مرد کوچولوی من😘😘😘😍😍😍
ثمین خانوم عروسک من...مامانی فدای نازکردنات...شیرین ترین لحظه هام وقتاییه که موهات و میبافم و به ناخنات لاک میزنم...وای که چه خوردنی میشی عزیزکم...❤❤❤❤❤❤
وقتی شبا میام کنارت میخابم و بغلت میکنم ازت آرامش میگیرم شیرین من..عاشق نقاشی کشیدنی و دل دل میزنم یکی دو سال بگذره و بذارمت کلاس نقاشی😊
گفتم نقاشی ...مامانی چند وقتیه دوره سیاه قلم میره و شما کلی ذوق میکنین وقتی چیزی میکشم...این روزا تو شهرمون یه نمایشگاه نقاشی برگزار شده که مامانی هم یکی از کاراش و برا بازدید گذاشته...پاشم حاضرتون کنم چهارنفری یه سر بریم نمایشگاه
دوستتون دارم عشقای من😘




مادرانه 
